|
چس ناله های یه دختر ترشیده
|
|
|
|
||||
|
چقدر خوبه كه به بهانه كمك بري خونه كسي كه براي شام دعوتت كرده . از نقش فاني تا فلكه دانشجو را زير بارون بري و بشي خيس خيس خيس .بعد كه رسيدي كلي تحويلت بگيرن . چاي و ميوه بخوري و با بچه هاشون بازي كني . سه تا ليوان بشكني و به بهانه سالاد درست كردن سه چهار كيلو خيار و گوجه و كاهو بخوري . شام هم چلو كباب باشه و هيچ كاري براي انجام دادن نداشته باشي . شب هم نذارن تو ظرفها رو بشوري . فردا صبح هم طرف زنگ بزنه و حسابي ازت تشكر كنه . دارم متل خر كيف مي كنم .
+
نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 12:24 توسط آرزو
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نمی دانم این چه رسمی است که در شهر من همه عروسی ها باید تا روز آخر محرمانه بماند . وگرنه حتما یه تز خدا بی خبر به همش مس زند و برای دختر بیچاره حرف در می آورد
+
نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 0:46 توسط آرزو
|
|
|||||
|
|||||