تبليغاتX
شهر کوچک من - یه پاره وقت پاره عقل
چس ناله های یه دختر ترشیده
چند روز پیش اومدم نشستم و کلی چیز نوشتم که ماهها برای فرامش کردنشون تلاش کرده بودم . کلی دلتنگی . کلی گلایه . خشم قهر خلاصه همه چیزهایی که قرار بود یادم بره به خودم یادآوری کردم . نه از سر دلتنگی که به خاطر  بیکاری شدید .نوشتم و خوب خودمو تخلیه کردم . بعد حدس بزنید چی شد؟ همش پاک شد . حتما یه حکمتی داشته .

حالا هم هرکار می کنم خوابم نمی بره . از بس که خوابیدم روزی حدالقل ۱۲ ساعت خوابم . بیکار و ناامید . پست بندی پاره وقتها شروع شده و من به دلم افتاده که امسال بیکار میمونم . حوصله سرکوفتهای مامان رو ندارم

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 1:4  توسط آرزو  |